شاید شما هم این پیام بازرگانی تلویزیونی رادیده یا شنیده باشید که با عبارت «زیادهروی یا پیادهروی؟» شروع میxadشود و با تعدادی دیگر از فلان یا بهمانxadهای دیگر ادامه میxadیابد. نکته جالب در این پیام این است که مواردی را در مقابل هم قرار میxadدهد که اصلاً از یک جنس نیستند و ضرورتاً هم را نقض نمیxadکنند. مثلاً چه کسی گفته که اگر زیاد غذا بخورید، گزینه پیادهxadروی را از دست خواهید داد؟ البته این موضوع زیاد مهم نیست. هم من، هم شما، و هم سازندگان چنین برنامهxadای میxadدانیم و میxadدانند که قرار نیست هر آن چه که در یک پیام بازرگانی گفتهxad میxadشود مطابق با واقع باشد و یا صورتی منطقی داشتهxadباشد. تبلیغ تبلیغ است و راست و دروغ سرش نمیشود، مهم تحریک بیننده است که به هر نحوی باید حاصل شود.
پس برنامهxadهای تبلیغاتی تکلیفشان معلوم است و حرجی به آنxadها نیست. اما درد این است که ما خیلی وقتxadها از خودمان و اطرافیان خیرخواهمان ضربه میxadخوریم. ما بارها و بارها با انواع دوراهیهای دروغین خودمان را میفریبیم. ما دو گزینه را، بنا بر رسم جامعه، میگذاریم در مقابلمان و گمان میxadکنیم که تنها انتخابمان میان این است یا آن. دیگران هم کوتاهی نمیxadکنند و وضعیتی را برایمان ترسیم میxadکنند که انگار اگر به راه پیشنهادی آنxadها نرویم، تنها یک راه دیگر پیش رو داریم و آن راه هم حتماً میxadرسد به بدبختی و سیاهی. پسرها میxadشنوند که یا باید بروند دنبال درس و کسب علم، یا بروند دنبال کار یدی و تا آخر عمر هم «بیxadسواد» باقی بمانند. دخترها میxadشوند که یا باید بروند دنبال درس و طی کردن پلهxadهای «طرقی»، یا ازدواج کنند و تا آخر عمر بشویند و بسابند و آنxadها هم «بیxadسواد» باقی بمانند. تازه در همان سمت اولِ «یا» هم باز کلی حرف شنیدنی ممکن است وجود داشته باشد؛ یا دانشگاه یا دوری از کسب علم، یا کارِ بیرونِ خانه یا طی کردنxad پلهxadهای نزول. اما آیا ما واقعاً همین دو گزینه را پیش رو داریم؟ ما مجبوریم بین همان دو راهی که همه ترسیم میxadکنند یکی را انتخاب کنیم؟ اصلاً آیا آن دو گزینه حتماً در دو راه جدا از هم قرار میxadگیرند؟ من اینxadطور فکر نمیxadکنم.
من گمان میxadکنم که در اغلب موارد راه سومی نیز وجود دارد؛ راهی که شاید ترکیبی از دو راه پیشین باشد، یا با ماهیتی کاملاً متفاوت از آنxadها. راه سوم اما لزوماً تنها یک راه نیست. ممکن است با گسترهxadای از روشxadها مواجه باشیم که همه زیر پرچم راه سوم ما را برای رسیدن به مقصود یاری میxadکنند. شاید اگر پردهxadهای عرف را کنار بزنیم و خلاقانهxadتر با چالشxadهای زندگی روبهxadرو شویم، راهی را بیابیم که بسیار بهتر و دوستxadداشتنیxadتر از همه راههایی باشد که عموم مردم میxadروند. به گواهی تاریخ، بارها مردان و زنان چنین پردهدریهایی کردهxadاند و راه بهتر را یافتهxadاند. این گفتهxadی یکی از همین مردان* است که: «اگر انسانهایی که مأمور به ایجاد تحول در تاریخ هستند، خود از معیارهای عصر خویش تبعیت کنند، دیگر تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد».
*شهید سید مرتضی آوینی
نویسنده: بانو
برچسب:
نویسنده: مهراد حسینیان