مدتی هست به این فکر میکنم چرا انقدر تعداد خانمهای با حجاب دارد کم میشود؟ چادریها مانتویی میشوند و بعد شل حجاب و بعد هم ساپورت پوش و ... شاید الان بگوییم امان از دست مدرنیته و ماهواره و سریالهای فارسی وان و ... انگار خودمان هم به صورت ناخودآگاه برتری این ابزارها را از اسلام قبول داریم!
به قول بزرگی که میگفت«جاذبه های فطری روح عمیق و پایدارند و اگرچه ممکن است علی الظاهر از گرایشهای غریزی ضعیف تر جلوه کنند اما در نهایت ساحت وجود انسان فطرت الهی اوست » این جمله زمانی امیدوارم میکرد، که خیلی نگران ابزارها و تبلیغات غربی نباشم بالاخره مردم بین این دو انتخاب قادر به تشخیص راه درست هستند. اما الان که با وضعیتی خلاف انتظارم مواجه شده ام و تفکرات عمده قشر مذهبی و غیر مذهبی را مقایسه میکنم به نظرم تقریبا هیچ تفاوت با معنایی بین این دو گروه نیست و شاید مردم اصلا یک انتخاب بیشتر پیش روی خودشان نداشته باشند!
وقتی در ازدواجهای سنتی و به اصطلاح مذهبی قبل از هر چیز عکس دختر را میبینند و زیباییش را مورد بررسی قرار میدهند! چه طور میتوانیم از دخترها توقع داشته باشیم که در خارج از منزل با حجاب باشند و آرایش نکنند؟ وقتی زیبایی یک معیار اصلی و شاید تنها معیار برای ازدواج حتی در خانواده های مذهبی هست چه طور انتظار نداشته باشیم که دخترها برای پیدا کردن خواستگار خودشان را به هر شکلی در نیاورند و در جامعه نگردند؟
وقتی در اسلام چیزی مانند ازدواج موقت داریم چه طور میتوانیم به دخترها و پسرها بگوییم با هم دوست نشوید؟!
وقتی برای معرفی دو نفر به هم سعی میکنند همه شرایطشان اعم از خانواده و قومیت و وضع مالی و قد و وزن و ... !مانند هم باشد که یک موقع خدای نکرده آب در دل هیچ کدام تکان نخورد. بعد چه طور توقع داریم با کوچکترین مشکلی زن یا مرد زیر همه چیز نزنند و پایشان به دادگاه خانواده کشیده نشود؟
واقعا نمیفهمم شاید در این موارد همه مسایل فقهی رعایت شود اما فداکاری و عشق و دوری از تکبر و عجب که اصل و اساس اسلام است کجا جای دارد؟؟؟
پ.ن: مثالهایی که زدم محل تردید اینجانب هست و هر گونه نقدی را پذیرا هستم!
نویسنده: پریسا
برچسب: و سنت,و اهل سنت,و اعتلای هنرهای سنتی ایران,و طب سنتی,
نویسنده: مهراد حسینیان